دست نوشته های...
اما... اما........... اممممممممممممممممماااااااااااااااااااااااااا.... اون تو رو... دوست دارم بگریم. بکریم تا بیکران... تا .... می خوام گریه کنم. ای آسمان زیبا امشب دلم گرفته از های و هوی دنیا امشب دلم گرفته یک سینه غرق مستی دارد هوای باران از این خراب رسوا امشب دلم گرفته امشب خیال دارم تا صبح گریه کنم شرمنده ام خدایا امشب دلم گرفته خون دل شکسته بر دیدگان تشنه باید شود هویدا امشب دلم گرفته ساقی عجب صفایی دارد پیاله ی تو پر کن به جان مولا امشب دلم گرفته گفتی خیال بس کن فرمایشت متین است فردا به چشم اما امشب دلم گرفته طبق معمول که تو راه داشتم با ولی میومدم خونه، یاد روزای با تو بودن افتادم. یاد اون روزی که کنارت بودم و از ناباوری زبونم بند اومد. همون لحظاتی که طعم شیرین بغل تو رو چشیدم. یادم اومد لحظه ای رو که تو بغلت نشسته بودم...نمی دونم داشتم به چی فکر می کردم اما از تک تک ثانیه ها لذت می بردم و همینطور از گرمی وجود تو و حس قشنگ لمس کردن تو. وقتی تنها تو اتاقم نشستم و به تو فکر می کنم، کاملا می تونم حس اون روز رو دوباره برگردونم و تجربه کنم. اومدن با تو به خونه بزرگترین ریسک زندگیم همراه با یه شیرینی خاصی بود. ترس و لذتی که هیچ وقت تجربه نکرده بودم. راه عقلمو بستم و راه دلمو باز گذاشتم تا هر دستوری داد اطاعت کنم... لحظه ای رو یادم میاد که کنارت بودم و چشمام زل زده بود به چشمات. جوری دستاتو لمس می کردم که انگار چند ثانیه دیگه این دستا رو از دست می دم... ذره ذره بدنتو احساس کردم... می ترسیدی، دستات می لرزید...بهم گفته بودی که دستات می لرزه اما فکر نمی کردم اینجوری...وقتی دستامو گرفتی تو دستت از لرزش دستات دلم لرزید...هنوز می تونم لرزش دستاتو حس کنم. شاید لحظاتی که باهات بودم ترکیبی از عشق و شه/وت بود اما همون شه/وت واسه من عشق بود. گاهی از اینکه الان پیشم نیستی عصبانی یا ناراحت می شم.گاهی از دست تو عصبانی می شم . اما احساس می کنم خیلی خوشبختم که واسه یک بارم که شده تو زندگیم تونستم عشق رو تجربه کنم... من معشوقت نبودم...من عاشقت بودم...خیلیا حتی شانس تجربه همین لحظات ناب، هر چند کوتاه، رو هم ندارن. اون شبایی که تا صبح تلفنی با هم صحبت می کردیم... شبایی که با صدای نفسای هم می خوابیدیم...چقدر اون شبا رو دوست دارم. یادمه وقتی ازت ناراحت می شدم، حتی تو اون شرایط هم تنها صدای تو بود که می تونست منو آروم کنه. تو هم برام مایه عذاب بودی هم آرامش. رنج و لذت رو با هم داشتی. درست همون لحظه که اذیتم می کردی بهم آرامش می دادی. عضوی از وجودم شده بودی...هنوزم هستی...هنوزم با یادت همه اون روزا رو زندگی می کنم... می دونم هر کسی که تو زندگیم بیاد نمی تونه تو باشه و نمی تونه حتی تو بودن رو برام تداعی کنه... با تمام سیاهی های زندگیت، واسه من عین یه صفحه سفیدی... تو نیستی اما هنوز حضورت، دستات، صدای نفسات همراهمه، خود منه، با منه، در منه. همه چیز منه. عزیزکم دوستت داشتم و خواهم داشت. ساده دل معنی واقعی عشق ! عشق کلمه ایه که خیلیها اونطور که دوست دارن تفسیرش میکنن . غافل از اینکه جملات قاصر از بیان وسعت و عظمت این کلمه هستند . اصلا ایندفعه میخوام از دنیای خودمون و تفاسیر مختلف منطقی و غیر منطقی درباره عشق جدا شم . دوست دارید بدونید که عشق تو دنیای با صفای کوچولو ها چه معنایی داره ؟ واقعا عشق چیه ؟ جمعی از متخصصان این سوال رو برای کودکان 4 تا 8 ساله مطرح کردند و پاسخ هایی که گرفتند بسیار بسیار عمیق تر از اونی بوده که تصورشو میکنیم ... بخونید و قضاوت کنید عشق از نگاه کودکان از زمانی که مادربزرگرم دچار آرتروز شد دیگر نمیتوانست خم شود و ناخن های پایش را خودش کوتاه کند و این کار را پدربزرگم براش انجام میداد . حتی وقتی که دست های خودش هم دچار آرتروز شد . این عشق است . 8 ساله وقتی کسی شما را عاشقانه دوست میدارد شیوه بیان اسم شما در صدای او متفاوت است و تو میدانی که نامت در لبهای او ایمن است . ۴ ساله عشق یعنی اینکه وقتی برای خوردن غذابا کسی بیرون میری بیشتر چیپس خود رو به او بدی بدون اینکه توقع متقابلی داشته باشی ! ۶ ساله عشق آن چیزی است که در اوج خستگی لبخند رو به لبانت میاره . ۴ساله عشق یعنی اینکه وقتی مامان برای بابا قهوه درست میکنه و برای اطمینان از طعمش اول خودش کمی ازش میخوره . ۷ ساله عشق یعنی اون وقتی که به کسی میگویی لباست خیلی قشنگه و اون از فردا هر روز همون رو پیشت میپوشه . ۷ ساله عشق یعنی زمانی که مامان بهترین تکه مرغ رو واسه بابا میزاره ! 5 ساله عزیز طلا این مطلب رو که خوندم اشکم بی اختیار جاری شد. دیدم دیگه تو نت نیستی بی خبر تنهام گذاشتی و رفتی... گوشیم رو برداشتم زنگ شدم... ولی هرچی گرفتم گوشیت آنتن نمی داد... هی گرفتم و هی گرفتم ولی آنتن نداشتی... عزیز خیلی دلم گرفته الان که دارم این رو مینویسم خیلی دلم تنگ شده واست خیلی دلم گرفته... گلی خیلی دوست دارم... دعا کن هرچه زودتر در کنار هم باشیم و با هم زیر یک سقف بریم... گل طلا خیلی دوست دارم عزیزکم. به امید روز موعود... ساده دل تو سلام طلا خانوم عزیزکم چند روزه بد جوری دارم آتیش می گیرم و می سوزم... به چند دلیل که دلایلش فکر کنم تو رو هم به اندازه کافی سوزونده.... اولیش همین سفر اخیر آبجی به اینجا بود و با این حالی که یه بلیط هم اضافه داشتن باز هم تو نیومدی و دیدار ما افتاد به ............. معلوم نیست کی هروقت خدا بخواد... تو این سفر وقتی با آبجی اینا رفتم بیرون خیلی اعصابم ریخت به هم بغض گلوم رو فشار می داد می خواستم بترکم... آخه اونا اینجا بودن و تو که باید باشی نبودی... من بجای اینکه با تو برم خرید با آبجی اینا رفتم خرید... عزیز دارم میسوزم چون به این فکر میکنم که اگر تو اینجا بودی ۳روز بدون اینکه کسی مزاحمتی برامون ایجاد کنه و بدون ترس و لرز می تونستیم با هم باشیم ... می سوزم از اینکه ......... می سوزم... می سوزم... می سوزم آرزوی من این است آرزوی من این است که دو روز طولانی در کنار تو باشم فارغ از پشیمانی آرزوی من این است که تو مثل یک سایه سرپناه من باشی لحظه تر گریه آرزوی من این است نرم و عاشق و ساده هم سفر شوی با من در سکوت یک جاده آرزوی من این است هستی تو من باشم لحظه های هوشیاری مستی تو من باشم آرزوی من این است تو غزال من باشی تک ستاره روشن در خیال من باشی آرزوی من این است درشبی پر از رویا پیش ماه و تو باشم لحظه ای لب دریا آرزوی من این است از سفر نگویی تو تو هم آرزویی کن اوج آرزویی تو آرزوی من این است مثل لیلی و مجنون پیروی کنیم از عشق این جنون بی قانون آرزوی من این است زیر این سقف دنیا من برای تو باشم تو برای من تنها آرزوی من این است آرزوی من این است آرزوی من این است آرزوی من این است سپید دلکم خیلی دلم تنگ شده برات و دوست دارم هرچه زود تر لحظه دیدن دوباره من و تو برسه. خیلی دوست دارم. همیشه در کنارم باش. به امید روز موعود ساده دل تو تو غربتی که سرده تمام روز و شبهاش به صدای قلب من گوش بده حس می کنم مال منی قلب منو نمی شکنی بهونه قشنگ من برای دل سپردنی تو هستی پاره تنم مجبور عشق تو منم قسم به تو مال توام تا دم جون سپردنم به صدای قلب من گوش بده مهربونم به من آغوش بده به صدای نفسام گوش بده تو به من گرمی آغوش بده ای آشنا ای آشنا نشی مثه غریبه ها نشی مثه غریبه ها اگه بری شک میکنم حتی به بودن خدا، حتی به بودن خدا زلال سبز بیشه ای نازک دلی از شیشه ای به ضربه های قلب من نزدیک تر از همیشه ای به صدای قلب من گوش بده مهربونم به من آغوش بده به صدای نفسام گوش بده تو به من گرمی آغوش بده هرگز نمی شه مفسم از نفست جدا بشه از نفست جدابشه اگه تو مال من نشی دنیا می خوام نباشه دنیا می خوام نباشه به صدای قلب من گوش بده مهربونم به من آغوش بده به صدای نفسام گوش بده تو به من گرمی آغوش بده مواظب خودت باش تا از این در بیرون میری میمیرم ،زنده میشم دل تو دلم نمی مونه وقتی تو نسیتی پیشم تا از این در بیرون میری میگم کی بر می گرده یه اتفاقی پیش نیاد واست خدا نکرده به خاطر منم شده مواظب خودت باش عشق جون و تنم شده مواظب خودت باش مواظب خودت باش مواظب خودت باش من بی تو یک دقیقه هم نمی تونم بمونم تو هم مثل من عاشقی از تو چشات میخونم خورشید زندگیم من تویی ترس من از غروبه این قلب دیونه من به خاطر تو میکوبه به خاطر منم شده مواظب خودت باش عشق جون و تنم شده مواظب خودت باش مواظب خودت باش مواظب خودت باش هیچکی به اندازه من عشق تو رو نمی خواد جایی که دارم تو دلت آسون به دست نمی یاد بی تابم از آغوش تو هر لحظه که جداشم به من یه ذره حق بده دلواپس تو باشم به خاطر منم شده مواظب خودت باش عشق جون و تنم شده مواظب خودت باش مواظب خودت باش مواظب خودت باش گلم خیلی دوستت دارم. عزیزکم سپید دلکم اگر چیزی بهت گفتم که ناراحتت کردم خیلی خیلی معذرت می خوام. به خاطر من مواظب خودت باش و باز هم سعی کن من رو ببخشی. به امید روز موعود ساده دل تو نمیدونم چرا همه میگن زمان مثل برق وباد میگذره وگذر زمان رو متوجه نمیشیم .ولی چرا امروز هر کاری میکنم ساعت کند حرکت میکنه روزم شب نمیشه که زود امروزم تمام بشه که من بخوام فردا عزیزم رو ببینم صداش رو بشنوم.ساده دلم فکر کنم الان دیگه کم کم باید پستش رو تحویل بده . خدایا یعنی الان داره چی کاره میکنه؟ به چی فکر میکنه به کی فکر میکنه؟ این رو مطمئن هستم که تمام فکر وذکرش من هستم . این رو مطمئن هستم که منو خیلی دوست داره.یه اعترافی که میخوام بکنم اینه که من با تمام وجود بهش ایمان واعتماد دارم و دوستش دارم. عزیزم ساده دلم خیلی دوستتدارممممممممممممممممممممممممممم سپید دل بازم خیره شدن به این صفحه الکترونیکی که بیای... اومدی با خنده اومدی... با هزار صفا اومدی... ولی بازم من... من نمی دونم چی میتونم اسم خودم رو بگذارم... من.................. تو این جای خالی هر واژه ای دوست داری بگذار هرچی بگی حقم لیاقتم این که بیشتر از اینا بهم فحش بدی... این من بازم نگذاشتم این خوشیت این شادیت دوام داشته باشه... عزیز من و تو به هم قول داده بودیم رفیق دردا و شریک شادیای هم باشیم و برای هم مرحم درد... ولی این من........... شدم بلای جون تو و بخ جای اینکه دردی رو دوا کنم شدم درد و دارم به اون اضافه می کنم... گلم این من نیستم... این من روز اول نیست... این من خیلی شکسته تر و داغون تر از روز اول شده... خیلی بی فکر و خیلی بی مغز... خیلی عصبی و خیلی بی شعورتر... عزیزکم این من رو به خاطر تمام بدی هاش و به خاطر تمام حرفهای بدی که بهت زده ببخش... این من دیگه بریده... دیگه از اینکه هرکی رسیده زده تو سرش خسته شده... دیگه نمی دونه باید چی کار کنه... دیگه مغزم نمی کشه... بدنم خسته شده از بس تو این خراب شده هرکی رسید یه جوری رو اعصابش راه رفت... یه جوری داغونش کرد... یه جوری زیر دست و پاهاش لهش کرد... عزیز می دونم این من دیگه اون من سابق نیست... سپید دلکم کمکش کن... به این من کمک کن تا بش مثل اولش... ساده و پاک و بدون دغدغه.... بشه همون ساده دل تو که برات پناهگاه بود... برات چتری بود زیر بارون... برات تکیه گاهی بود مواقع سختی.... نه یه ویرونه... نه چتر شکسته... نه یک دیوار ترک خورده. کمکم کن میدونم خیلی تغییر کردم... به خدا دیگه از زندگیم سیر شدن... فقط به عشق تو دارم روز هام رو سپری می کنم... بعضی وقتا من این منی که چند نفر رو از خودکشی کردن نجات دادم خودم به فکر خودکشی میفتم... خودم به فکر این میفتم که دیگه از زندگی خودم رو خلاص کنم که دیگران هم از دستم راحت شن. گلم کمکم کن... خواهش می کنم یه کم بیشتر از قبل درکم کن و کمکم کن... خیلی دوست دارم. شاید ساده دل وقتی میای وقتی میای صدای پات از همه جاده ها میاد انگار نه از یه شهر دور که از همه دنیا میاد تا وقتی که در وا میشه لحظه دیدن میرسه هرچی که جادس رو زمین به سینه من میرسه ای که تویی همه کسم بی تو می گیره نفسم اگه تورو داشته باشم به هرچی می خوام میرسم وقتی تو نیستی قلبمو واسه کی تکرار بکنم؟ گل های خواب آلودرو واسه کی بیدار بکنم؟ ای که تویی همه کسم بی تو می گیره نفسم اگه تورو داشته باشم به هرچی می خوام میرسم عزیز ترین سوقاتیه، غبار پیراهن تو عمر دوباره منه دیدن و بوییدن تو نه من تورو واسه خودم نه از سر هوس میخوام عمر دوباره منی تو رو واسه نفس می خوام ای که تویی همه کسم بی تو می گیره نفسم بي تو مهتاب شبي باز از آن کوچه گذشتم همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم شدم آن عاشق ديوانه که بودم در نهانخانه جانم گل ياد تو درخشيد باغ صد خاطره خنديد،عطر صد خاطره پيچيد يادم آمد که شبي با هم از آن کوچه گذشتيم پرگشوديم و در آن خلوت دلخواسته گشتيم ساعتي بر لب آن جوي نشستيم تو همه راز جهان ريخته در چشم سياهت من همه محو تماشاي نگاهت آسمان صاف و شب آرام،بخت خندان و زمان رام خوشه ماه فروريخته در آب شاخه ها دست برآورده به مهتاب شب و صحرا و گل و سنگ همه دل داده به آواز شباهنگ يادم آمد تو به من گفتي:از اين عشق حذر کن لحظه اي چند بر اين آب نظر کن آب آيينه عشق گذران است تو که امروز نگاهت به نگاهي نگران است باش فردا که دلت با دگران است تا فراموش کني چند از اين شهر حذر کن به تو گفتم: حذر از عشق؟ ندانم ! سفر از پيش تو؟ هرگز نتوانم ! روز اول که دل به تمناي تو پر زد چون کبوتر لب بام تو نشسته تو به من سنگ زدي من نرميدم ،نگسستم باز گفتم که:تو صيادي و من آهوي دشتم تا به دام تو در افتم، همه جا گشتم و گشتم حذر از عشق ندانم،سفر از پيش تو هرگز نتوانم اشکي از شاخه فروريخت مرغ شب ناله تلخي زد و بگريخت ! اشک در چشم تو لرزيد ماه بر عشق تو خنديد يادم آمد که از تو جوابي نشنيدم پاي در دامن اندوه کشيدم، نگسستم ، نرميدم رفت در ظلمت غم، آن شب و شب هاي دگر هم نگرفتي دگر از عاشق آزرده خبر هم نکردي دگر از کوچه گذر هم ! بي تو اما به چه حالي من از آن کوچه گذشتم ؟؟!! قسم به مستی چشات قسم به سردی نگات قسم به این سکوت تلخ به تلخی بهونه هات قسم به اون دقایقی که گفته بودی عاشقی قسم به پرپر شدن دست گلای رازقی قسم به جون اون کسی که واسه اون دلواپسی قسم به خلوت دلم تو لحظه های بی کسی قسم به تو قسم به غم قسم به هر زیاد و کم قسم به حسرت نگام به التماس آخرم قسم به بقض آسمون به گریه های بی عمون قسم به هرچی عاشقه قسم به جون هر دومون پیشم بمون پیشم بمون پیشم بمون پیشم بمون قسم به اولین نگاه قسم به داغ این گناه قسم به انتظار من واسه رفیق نیمه راه قسم به غربت شبام به گریه های بی صدام قسم به رد پای اشک تو نامه و ترانه هام قسم به جای عکس تو که میگه از پیش من نرو قسم به حرف آخری که بسته پای رفتن رو قسم به حرمت قسم دیگه بریده نفسم قسم به سادگی من خدا می دونه بی کسم قسم به قلب نیمه جون، به جاده های بی نشون به پرسه های بی هدف قسم به خاطراتمون پیشم بمون پیشم بمون پیشم بمون پیشم بمون ساده دل از فراسوی خیالم و بر بلندای آسمان عشق با رویا هایم با بالهای شکسته قلبی پر غم از کوچه پس کوچه های تاریک بی کسی می گذشتم و عبور می کردم از خویشتن سیاه خویش، چشمان کم سویم در آن همه ظلمت از روزنه ای نوری دید، نوری سفید به رنگ خوشبختی، از آن روزنه نگاه کردم، آری روزنه امید بود که در خود چیزی حمل می کرد، زندگی را، نفس را، دنیا رو، عمری مظاعف را، تو بودی توبودی در آن، این تو بودی که آن روزنه تو را در خود جای داده بود و با خود می برد. به دنبالش دویدم، گرفتمش، اطرافش را با دستانم فشردم و روزنه را باز تر کردم، وارد شدم، خود را در آغوش تو سپید دلکم غرق در خوشبختی، حتی هوشبخت ترین مرد روی زمین یافتم، با گرمای وجود تو سرمست شدم و همچون قاصدکی بی وزن با رایحه خوش عطر تن تو در فضای اطراف به این طرف و آن طرف رفتم، تو را بوییدم و بوسیدم و در کنارت با آرمشی وصف ناشدنی آرمیدم. ناگهان صدایی مرا به خود آورد، عزیزم بیدار شو... بیدار شو... آری صدای تو بود که مرا از رویا هایم جدا می کرد. خود را در آغوشت افکندم، خدایا شکرت که این روزنه امید مر نیز در خود محو کرد و با خود می برد و مرا نیز در دل خود جای داد. خدایا شکرت که من هم در این روزگار سهمی از خوشی دارم. با تمام وجود تو را در خود دیدم و استشمامت کردم. صدایی دیگر آمد... پسرم... پسرم دیگر بس است... بلند شو... آه این دیگر کیست؟ زنی صبور در مقابل دیدگانم ایستاده بود. زنی که تا این زمان تمام بدی هایم را تحمل کرده بود و تمام جوانیش را به پای من گذارده بود. مادر... مادر خوبم... بلند شدم، مقابل آئینه ایستادم، خود را نگریستم، تمام آن روزگار سخت و پر مشقت مادرم را دیدم. بیرون دویدم، دستانش را فشردم، بوسیدم و به صورتم مالیدم. مادرم مادر مهربانم متشکرم. به اطراف نگاهی انداختم... با تعجب پرسیدم: کو؟ مامان کو؟ خود را در آغوش مادر انداختم و با بغضی شکسته گفتم: یعنی تمام آن خوشی ها رویایی بیش نبود؟ آن روزنه نورانی، تمام آن لحظات با تو بودن، تمامش؟ عمرم، دنیام، عزیزم، دوستت دارم و با تمام وجود کمبودت را در کنارم احساس می کنم. عزیزکم دیوانه ات هستم .ای عزیزکم بر این دیوانه ات تمام بدی هایش را و تمام حرف های نا مربوطش را بخاطر دیوانگیش نا دیده بگیر و از او دلگیر مشو. که دیوانه ای بیش نیست. همرم با تمام وجود دوستت دارم و از تو به خاطر تمام بدی هایم پوزش می خواهم و طلب بخشش دارم. این دیوانه سراپا تقصیر را به خوبی خودت و به بزرگی بی حدت ببخش. عمرم من را تنها مگذار. دوستت دارم... دوستت دارم...دوستت دارم. به امید روز موعود ساده دل اشکهایم بی قرارند ، دیدگانم در شتاب دستانم سرد و خسته ، لبهایم تشنه سخن گفتن قلب در تلاش برای تپش خسته ام از زندگی دگر پاهایم توان رفتن در این جاده بی انتها را ندارد کجاست پایان این جاده ! خسته ام از تنهایی کجاست یاوری ؟ کجاست دریایی تا رود اشکانم در آن جاری شود و کجاست گرمایی که دستان سردم را در آغوش کشد کجاست همدمی تا لبهایم را سیراب کند و کجاست قلبی که به یاری قلبم برسد کجاست پرنده ای که مرا در گذر از جاده زندگی پرواز دهد و کجاست یاوری که درد تنهاییم را به او گویم کجاست مرحمی برای زخمهای این دل کهنه به دنبال توام بیا تا با آمدنت، بهار را به دلم هدیه کنی کجاست؟ کجاست؟ کجاست؟ ساده دل تو غروبی که هر یه دقیقش به اندازه یک عمر میگذره غروبی که بیشتر از همه موهای سرت به ساعت نگاه میکنی و انگار عقربه ها سنگ شدن انگار همه شهر خوابن، نگاهت رو در خشگ میشه و حتی باد هم درو به صدا در نمیاره ابر ها هم دلشون گرفته و دارن گریه میکنن عزیزکم، سپید دلکم،دل منم گرفته..... خیلی خیلی زیاد.... میخوام گریه کنم... شونت رو کم دارم... دستای نوازش گرت رو کم دارم... بوی پیرهنت رو کم دارم... عزیز... امروز علاوه بر جمعه بودن یه دلگیریه دیگم داشت... امروز به این داشتم فکر می کردم که دیگه نمی تونی بیای تهران... این همه انتظار برای دیدنت... باز هم بی نتیجه موند و من بازم باید صبر کنم.... خیلی دلم گرفته عزیزکم... خیلی دوست داشتم اینجا بودی... سرم رو میگذاشتم رو شونت... روی سینت... های های گریه می کردم... تا جون داشتم گریه میکردم تو هم نوازشم میکردی و آرومم می کردی منم تو همین حال خابم می برد ولی افسوس... افسوس نیستیو بازهم تنهام... تنهای تنها... خیلی بیشتر از قبل تنهام... عزیزکم زود بیا پیشم... ساده دل تو سر بار دیگران.امروز دلم از همه گرفت امروز خدا هم صدام رو انگار نشنید.نمیدونم چرا؟؟؟؟ وقتی فکر میکنم سر بارم با خودم میگم الان وقت این رسیده که خدا جونم رو ازم بگیره ولی چرا نمیگیره؟ عزیز امروز خیلی بهت نیاز داشتم که ارومم کنی .امروز واقعا نبودنت رو با تمام وجود حس کردم. نمیدونم چرا ادما حرمت ها رو زیر پا له میکنن ؟نمیدونم چرا احترام گذاشتن پرورشون میکنه؟ ساددلکم دلتنگ دلتنگم،وراه فراری نیست از این دلتنگی ،بار زندگی بر دوشم سنگین و اوای نا امیدی ام بلند، پنجره ای گشوده نیست به باغ مهتاب، اینجا تاریک تاریک است، شمع امیدم به اشکهایم خیس وبه هیچ هیله ای دیگر روشن نمیگردد اینجا تاریک تاریک است،مرا با خود ببرید ای کبوتران مسافر ، مرا با خود ببرید .مرا که هرگز بر بامی بلند ننشستم وستاره ای از اسمان نچیدم ،مرا که بر نقطه خاکی که پا نهادم باید از دلبستگی ها دل میبریدم. مرا با خود ببرید ای کبوتران مسافر که اینجا دیگر جای من نیست... عزیز اشک اجازه نمیده خوب ببینم وبنویسم به امید دیدار... سپید دل بازم پنجشنبه شد... یه پنج شنبه دیگه و یه زیارت عاشورای دیگه... السلام علیک یا ابا عبدالله... السلام علیک یا ابن رسول الله... السلام علیک یا ابن امیرالمومنین.... بازم نوای دلنشین یا حسین.... بازم غریبی و دلتنگی و به یاد یار بودن... بازم هیچ فکری نداری جز دوری و انتظار... هیچ آرزویی... هیچ دعایی... جز سلامتی عزیزت... جز دیدن دوباره هر چه زودتر روی نازنین سپید دلت... سپید دلکم... عزیزکم... عمرم... امروز زیارت عاشورا بود... رفتیم مسجد برای زیارت عاشورا... از همون ثانیه اول که اسم آقام حسین رو شنیدم بدن یه جوری شد... اشک تو چشمام حلقه زد... نتونستم خودم رو کنترل کنم و قطرات ریز از چشمام جاری شدن... گلم تو اون لحظه از آقام حسین هیچی نخواستم... هیچی به حز سلامتی تو نازنینم و رسیدن به تو گلکم... نمی دونم چرا ولی یه جورایی... نم دونم از کجا ولی یه حسی بهم گفت که نگران نباش خیلی زود به عزیزت میرسی پس نگران نباش و انقدر بی تابی نکن... عزیز من همیشه دعا میکنم که حتی اگر ... تو سالم باشی و خوش و به آرزویی که داری برسی... گلم خیلی دوست دارم... تنهات نمی گذارم توهم تنهام نگذار... عزیزکم منتظرتم... زود بیا پیشم... خیلی دلتنگتم... به امید روز موعود........ ساده دل ولنتاين تو خونه بحث بالا می گیره... مامان ميگه: اين چي چي تايمِ، آهان ولنتاين... اين رسم اين خارجياس به ما ايرانيا چه ربطي داره؟ اين چيه مد کردن تازگي دو سه ساله تو ايران؟ مخ اين جوونارو درگير کردن؟ آبجي از اون طرف در مياد ميگه: اين ولنتاين اصلش مال خود ما ايرانياس که تو مهره اسمشم جشن مهرگانِ. حالا يه چيز جالب اينه که اين اطلاعات رو خود من بهشون دادم اونام هم دست و پا شکسته يه چيزايي يادشون از اطلاعاتي که سال قبل من بهشون توضيح داده بودم حالا دارن به خودم پسش مي دن. خدايا... امروز به خيلي از جوونا حسوديم ميشه... به خيليلاشون... وقتي تو خيابون راه ميرم با حسرت اين دوختر و پسرا رو نگاه مي کنم... دست هم ديگرو گرفتن... دارن قدم ميزنن... گل ميگن... گل ميشنون... باهم مي خندن... اصلا به اطافشون هم توجخي ندارن... نمي دونن دورو برشون چي ميگذره... کي مياد... کي ميره... بي خيال از دنيا... از همه بدي هاش... با هم خوش مي گذرونن... از اون پسر فال فروش براي همديگه... به نيت آيندشون... فال حافظ مي خرن... خدايا... اين روزا خيلي دل تنگم... خيلي... خدايا چرا همه با يارشونن و من... من بايد بي يارم اين روزهارو سپري کنم؟ خدايا چرا اين عاشقايي که با هم اين روزهارو سپري ميکنن به فکر کسايي نيستن که ياري ندارن؟ اين روزها رو بدون يار و تنها در حسرت يه دست گرم... يه آغوش داغ... يه لب سوزنده... يه بوسه آتشين... که براي هميشه با يادش بخوابن و روزهارو با اميد رسيدن سال ديگه شب کنن سپري ميکنن... چرا؟ خدايا... خداي خوبم... اين روزها تنهام نگذار که کمتر اين احساس رو داشته باشم... کمتر تنهايام رو به ياد بيارم... خدايا... خداوندا... يارم رو از خودت ميخوام... خودت بهم برسونش... خيلي تنهام خداجونم... همه سالم رو با اين آرزو و اين اميد رزوهام رو سپري کردم که اين روز رو در کنار عزيزم باشم... ولي باز هم بايد در حسرت گلم... امسال رو هم تنها باشم... خودم و خودم... خدايا... امسال که گذشت و من باز هم در حسرت بودم... خداي من ازت مي خوام حداقل سال ديگه عمرم رو بهم برسون که اين روز رو با هم جشن بگيريم و ما هم در کنار هم ولي با ياد ديگران شاد باشيم و خوشحالي کنيم... خداي من... مگه نميگي که با شادي بنده هات شاد ميشي؟ پس به حق شاديت و به حق بزرگيت اين دعاي کوچيکنريم بندت رو برآورده کن و دلش رو نشکن... آمين. ساده دل اون روز که آبجی زنگ زد و اون حرف ها رو بهم زد با اون همه دست پاچگی و دلشوره، دیگه نمی دونشتم باید چیکار کنم، دیگه اصلا مغزم تعطیل شد. فرداش که زنگ زدم خونه و فهمیدم که تا ساعت ۹ شب هیچ تماسی گرفته نشده یه حس عجیبی داشتم، یه چیزی در درونم بهم میگفت دیگه تا یه مدت نمی تونی ببینیش، شاید اصلا دیگه اجازه نداشته باشه بیاد بره دانشگاه، شاید دیگه نگذارن بیاد تهران و ۱۰۰۰ تا شاید دیگه که ذهنم رو مشغول به خودش کرده بود. وقتی رفتم سر پست ۱۵ دقیقه مجله خوندم هی با خودم کلنجار رفتم که خودم رو آروم کنم اما هر کاری کردم نشد. نا خودآگاه چشمم به یه مطلبی افتاد تو مجله... جاذبه عشق که آخرش یه ترانه نوشته بود، خوندم ترانه رو، مصرع اولش رو... دیگه نتونستم تحمل کنم... بغضم ترکید... زدم زیر گریه... های های با صدای بلند گریه کردم... می خوندم... راه می رفتم... گریه میکردم.... الهی که شفا پیدا کنی تو واسه دردات دوا پیدا کنی تو تو این دنیا که بی وفایی رسمه رفیق با وفا پیدا کنی تو عمراً تموم دنیا رو بگردی مثل من عاشقی پیدا کنی تو نرو افسانه من ناتمومه بدون اگه بری کارم تمومه بهت گفتم بیا دنیای من باش کنارت حتی مردن آرزومه میخوام به سردی شبها بخندم می خوام به پوچی فردا بخندم وقتی میبینمت با دیگرونی تا اوج گریه هام میخوام بخندم می خوام داد بزنم تنهای تنهام می خوام وقتی میگم تنهام بخندم به بعضی از قسمت های ترانه که میرسیدم دیگه اصلا نمی تونستم طاقت بیارم صدای گریه هام بیشتر میشد،(یکیش رو برات پررنگ کردم) راه میرفتم و گریه میکردم و می خوندم ... الهی که شفا پیدا کنی تو... نمیدونم چقدر راه رفتم و این ترانه رو خوندم... همین جور که راه می رفتم و گریه میکردم چشمام افتاد به یه پرچم که روش نوشته بود:... السلام علی الحسین و علی علی ابن الحسین و علی اولاد الحسین وعلی اصحاب الحسین شروع کردم.... راه می رفتم و می گفتم... السلام علی الحسین و علی علی ابن الحسین و علی اولاد الحسین وعلی اصحاب الحسین و از آقام امام حسین می خواستمت... درخواستت میکردم... می خواستم که دوباره بهم برت گردونه... بعد شروع کردم... آقا جون قربونتم... آخه من مهمونتم.... ضامن آهو رضا.... لاله خوشبو رضا... اومدم اما رضا تا که تو مهمونم کنی... منو ردم نکنی نگاه به بعدم نکنی... لاله خوش بو رضا... ضامن آهو رضا .......... و التماس آقا امام رضا رو کردم که برت گردونه... که تو دلم یه نور امیدی جرقه زد... امیدوار شدم که بهت میرسم... یه حسی بهم گفت ناراحت نباش باز دوباره عمرت میاد پیشت... می بینیش... تهران هم میاد... الان که برگشتی از سرپست، زنگ بزن خونه خبری شده... ساعت رو نگاه کردم دیدم ۵ دقیقه دیگه بشتر نمونده، الان که بیان پست رو تحویل بگیرن... وقتی برگشتم زنگ زدم... دیدم آبجی گفت یکیه زنگ میزنه، جواب نمی ده و قطع می کنه، وقتی شماره رو خوند و بهم گفت اسمی که نوشتی، اینه: <آبجی...> گفتم پس خبر خوبیه... خبری شده که آبجی تماس گرفته... حتما میخواد بگه که منتظر تماس منی... گلم... عمرم... دنیام...نفسم... همه چیزم... همه کسم... زندگیم... شبی که بهم گفتی دنیای کسی نیستی، عمر کسی نیستی، خیلی دلم گرفت. خیلی... عزیزم دیه بهم نگو عمرم نیستی، دنیام نیستی، نفسم نیست، مگه یه نفر می تونه بدون نفس زندگی کنه؟ بدون دنیا و عمر زندگی کنه؟ عزیز، اگه یه روز نباشی من چطور زنده بمونم و زندگی کنم؟ هیچوقت نمی تونم حتی فکرش رو هم بکنم، فکرش تمام تنم رو میلرزونه واییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی سپید دلکم هیچوقت تنهام نگذار. هیچ وقت از پیشم نرو... هیچ وقت تنها سفر نکن... بی تو نفسم میگیره... بی تو زار و بی نشونم... بی تو نمی خوام بمونم. گلم خیلی دوست دارم... به امید روز موعود.... ساده دل تو تا کی به تمنای وصال تو یگانه اشکم شود از هر موژه چون سیل روانه عزیزم، گلم، عشقم، عمرم، همیشه حق با تو و همیشه این من هستم که مقصر هستم همیشه همیشه. میدونم عزیزم این منم که همیشه خطا می کنم و خطا کار باید معذرت بخواد نه طرف مقابلش. عزیزم سپید دلم، خیلی دوست دارم. وقتی میبینم ناراحتی، اشک میریزی اونم به خاطر من، به خاطر اینکه من ناراحتت کردم از خودم بدم میاد، متنفر میشم. نازنینم بازم ازت معذرت می خوام بخواطر حرفایی که بهت میزنم و باعث ناراحتیت میشه و باخاطر تمام اون حرفایی که تا الان بهت زدم و ناراحتت کردم. گلم من رو ببخش که به جای اینکه این روزها از بار ناراحتی هات، کم کنم و باعث راحتی اعصابت بشم باعث میشم که بیشتر اعصابت بهم بریزه و ناراحت بشی. سپید دل من، تا کی غم جدایی؟ تا کی بدور از هم بودن و در حسرت دیدنت بودن شب ها رو سپری کردن؟ عزیز خیلی دوست دارم زودتر بیام پیشت خیلی خیلی زیاد. یادت میاد اون شبی که بهم گفتی ۲ماه بعد از اینکه رفتی سر کار بیا پیشم، اون شب همه آرزوهام و همه برنامه هایی که ریحته بودم بهم ریخت همه و همش. خیلی داغون شدم گفتم بازم باید بیشتر صبر کنم ولی امید به رسیدنت به وصالت به دیدنت بهم انرژی میداد تا روزهام رو سپری کنم دیشب که بعد از اون همه خوبی، اون همه صفا، اون همه دوران خوب اون حرف رو بهم زدی، اونجوری برام اشک ریختی تا صبح خوابم نبرد، با خودم فکر میکردم و بیشتر از قبل حسرت میخوردم که کنارم نیستی، نمی تونم بغلت کنم، تو آغوشم بگیرمت و با تمام وجود گرمات رو احساس کنم و آرومت کنم و با این کار خودم هم به آرامش برسم. عزیزم خیلی دوست دارم و دلتنگتم و در انتظار دیدنت روزهام رو میگذرونم. دنیای من بدون تو هیچم پس من رو به خاطر تمام بدیهام ببخش و در کنارم باش و هیچ وقت تنهام نگذار. عزیز دلم هیچوقت خودت رو ناراحت نکن. نمی دونم این رو باید بگم یا نه، درست هست بگم یا نه ولی بهت میگم که عزیز این نوشته هارو با اشکم تزئین کردم و برات میفرستم میدونم ناراحت میشم اشکام رو ببینی ولی بغض امون بهم نداد و ترکید. به خاطر این کارم هم عذر میخوام گلم. ببخشید عزیزم. می دونم بزرگ تر از این حرف ها هستی پس به بزرگی خودت و به خاطر تمام خوبیهات و تمام لحظات خوشی که با هم داشتیم بدی های من رو فراموش کن و من رو ببخش عزیزم. به امید روز موعود...... ساده دل معذرت میخوام عزیز منو ببخش .همیشه وقتی برای معذرت خواهی پیش دستی میکنی با اینکه تقصیر منه خجالت میکشم از کار خودم .وشرمنده ات میشم. عزیز هر روزی که میگذره و خط میخوره فاصله بین من وتو کمتر میشه . ساده دلم عزیزکم دنیام خیلی دوستت دارم وقتی که هر روز از خواب بیدار میشم ومنتظر میشم تا ساعت ۳ بشه ودوباره تلم زنگ بخوره وعمرم پشت تل بهم میگه سلام گلکم فکر میکنم توی این دنیا غمی ندارم وهیچ کس حتی لیلی ومجنون نیز به گردپای ما نمیرسن برای دوست داشتن وعشق. بعضی وقتا که دلم برات تنگ میشه دوست دارم کنارم باشی وتو همدم و مونس اشکام باشی .بعضی وقتا که دلتنگ میشم دوست دارم دستات رو محکم توی دستم بگیرم وبا تمام وجود لمسش کنم واحساست کنم وبغلت رو جایگاهی امن برای ارامشم قرار بدم. ساده دلکم بهشت زندگی وجود وهمه زندگی من تو هستی پس درست بزار نگات کنم تا هیچ وقت چشمای مست وگیرات رو فراومش نکنم تا چهره مهربون لبخندملیح وگیرات رو از یاد نبرم لبهای قشنگ وصورت زیبات رو برای همیشه حک کنم که با هیچ چیز پاک نشه . سپید دل سلام گلی. دیشب یادت بهت گفتم یه آهنگ دانلود کردم؟ این متنش میدونم نوشته خودم نیست، می دونم دوست داری نوشته هایی که خودم مینویسم رو بخونی، میدونی چرا این ترانه رو برات نوشتم؟؟؟ بعضی از قسمتهاش حرف دل من رو می زنه برای همین نوشتمش. گلم اون قسمت هایی که گفتم رو برات بزرگ میکنم که بدونی کجاست. عزیزم خیلی دوست دارم... خیلی دوست دارم... خیلی دوست دارم... خیلی تنهام... خیلی دلم تنگ شده برات... احساس تنهایی میکنم دوباره... یادته قرار گذاشتیم همدیگرو تنها نگذاریم؟؟؟ هیچ وقت؟؟؟ یادته قرار بود همیشه با هم باشیم؟؟؟ همیشه در کنار هم باشیم؟؟؟ همیشه هر جا میریم با هم بریم؟؟؟ یادته؟؟؟ بازم تنهایی رفتی و من رو با خودم تنها گذاشتی!!! با تنهاییم من رو گذاشتی و رفتی!!! عمرم زود بیا پیشم... زود زود زود... هر یه ثانیه که نیستی کنارم برام یه عمر میگذره پس زود برگرد... بیا که خیلی تنها شدم دوباره... دوست دارم خیلی زیاد دلم برات تنگه ولی دستم بهت نمی رسه نمی دونم چه حسیه منو به سمتت می کشه لحظه های تنهاییم رو می خوام باهات قسمت کنم میخوام کنارم باشی و به بودنت عادت کنم نگو دلت پر از غمه دلیل گریه های من دوست ندارم که آب بشی مثل یه شمع به پای من بگو هنوز دوستم داری دلم داره شور میزنه بگو هنوز نگاه تو قلبم رو هاشور میزنه اون که اومد تو قلبم محاله بیرونش کنم باید برم به دیدنش جونم رو قربونش کنم نگاهم گره خورد به نگات الان تو حسرت چشات فقط چشام بارونیه اونم فدای خنده هات بگو هنوز دوستم داری ساده دل آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟؟؟؟؟؟ 2تا خبر درد آور.... اولی حرف دوری وتنها شدن.... دوم حرف از انتظار بیشتر.... اولی رفتن از برم.... دومی دیر تر آمدن.... اولی بی خبر شدن... دومی شاید آمدن.... اولی حس قریب دلتنگی... دومی گرد ندیدن یار... اولی حس دلواپسی... دومی دیرتر رسیدن به وصال... اولی چه می کند باز؟؟؟؟ دومی آیا توان دید رخ یار؟؟؟؟ اولی کجاست آن نفس؟؟؟؟ دومی آید آیا به برم؟؟؟؟ ساده دل همیشه از نگاه تو با تو عبور می کنم از اینکه عاشق توام حس غرور می کنم دوباره با سلام تو تازه تازه می شوم با نفس ساده تو غرق ترانه می شوم از سایه های ملتهب همیشه می گریختم با رفتن تو هر نفس بقض دوباره می شوم ناجی شام شوکران با دل عاشقم بمان به حرمت حضور تو چون تو یگانه می شوم ******************* تو ستاره غریبی،تو شکوه باور من شب عاشقی است یارا،بنشین برابر من تو چه کرده ای که با تو،شده عشق تارو پودم تو چه کرده ای که عمری،پی تو در سجودم تو چه کرده ای که عمری، ز پیت دویده ام به خدا قسم که با تو، به خدا رسیده ام سلام عمرم. امروز صبح که زنگ زدی گفتی تو راحم دارم میرم یه غم عجیبی تمام وجودم رو فرا گرفت... یه حس غریبی تمام بدنم رو در بر گرفت... وقتی داشتم صبحانه می خوردم... وقتی داشتم اون حلیم خوشمزت رو می خوردم... با تمام سلول های بدنم گرمای وجودت رو کنارم حس می کردم... با تمام ملکول های تنم قاشقی رو که در دهانت می گذاشتم رو حس می کردم... بعد از اون با تمام سطح زبونم مزه دهانت رو حس میکردم وقتی قاشق رو تو دهنم می کردم... وقتی صبحانه تمام شد... وقتی از سر سفره بلند شدم... دیدم گرمای تو داره کم کم ازم دور می شه... کم کم داشتم نبودنت رو حس می کردم... کم کم داشتم حس می کردم که داری ازم دور میشی... هیچ وقت تا این حد دوریت رو احساس نکرده بودم... اما امروز دور شدنت رو احساس کردم... سختی بی تو بودن رو چشیدم... دست از طلب ندارم تا کام من بر آید یا تن رسد به جانان یا جان ز تن بر آید بکشای تربتم را بعد از وفات و بنگر کز آتش درونم دود از کفن بر آید بنمای رخ که خلقی واله شوند و حیران بگشای لب که فریاد از مرد و زن بر آید ای ساحل آرامشم سوی تو پر می کشم از دوریت در آتشم،در آتشم یارا نباشی تو دنیا می خوام نباشه این روزگار روزگارش سیا شه دلم واسه کی جز خودت فدا شه؟ نباشی تو دنیا می خوام نباشه عزیزم امروز خیلی احساس تنهایی کردم... خیلی تنها بودم... خیلی... عزیزم تنهام نگذار... بهم قول بده هیچ وقت تنهام نگذاری... نمی دونم بهت بگم یا نه... الان که دارم این رو مینویسم.......... قشنگم اگر یه روز نباشی منم دیگه نیستم... پس تنهام نگذار... ساده دل خزد لرزان درون بستر من ز شرمی خفته می گوید که:-بفشار چنان بفشار بر خود پیکرم را که بشکوفد هوس های گنه کار به دندان گیر و شادی بخش و مٍی نوش ز خون این لبان بوسه گیرم. ببین از گونه سرخم بریزد شرار خواهش آرای ضمیرم. درنگی کن در آغوشم که امشب فروزانست بزم عشق دیرین نمی خوابیم و می نوشیم تا صبح زجام بوسه ها بس راز شیرین چنان گنجد در آغوشم که هر دم بیندیشم که او غرقست در من و یا در حلقه ی بازو اثیریست به جای پیکر اریان یک زن. اتاقی هست و ما و خلوت و می صدای بوسه ها آهنگ دل ها نمی رقصد بدین آهنگ تبدار به جز رقاصه ی مست تمنا... چو بشکوفد گل زرین خورشید مرا خواند بدان چشم فسونگر گشاید بازوان گ.ید که:- باز آ گنه شیرین بود... یک بار دیگر! سلام عزیزم. نمی دونی این روزا چطور برام میگذره. هر یک ثانیش برام یه عمر میگذره. تا قبل از اینکه بیای پیشم، روزام مثل بقیه روزای زندگیم عادی سپری می شد. میومد و میرفت. تو رو که دیدم هر روزم در حسرت داشتنت و در کنارت بودن یک عمر می گذره ولی امید رسیدن بهت باز بهم انرژی می ده که زندگی رو ادامه بدم و باز روزم رو سپری کنم تا روزها بگذرن و من به تو برسم. عزیزم خیلی دوست دارم و امید وار و با آرزوی دیدن دوباره تو و روزهام رو سپری میکنم به امید روز موعود.... و به امید یک روز دیگر.... ساده دل ساعت چرا زمان کند میگذره ؟چشمام به ساعته که ساعت ۱۲ بشه تا من صدای قشنگت رو که یه دنیا عشق ، صمیمیت،صفا ومحبت وزندگی به همراه داره رو دوباره بشنوم. ولی انگار زمین وزمان دست به هم دادن وهمه چیز خیلی کند سپری میشه. عزیز اون شب خواستم چیکده تخیلاتم رو برات بنویسم ولی باز اون مطلب اومد جلوی چشمام باز داغ دلم تازه شد.ولی دیشب بهت قول دادم که نخونمش امشب نگاهش نکردم واومدم یه کم نوشتم که البته چیکده تخیلاتم نبود چون امشب گل نکرد که بنویسم. عزیز امشب که رفته بودم پیش نه نه بازم کلی دعام کرد بازم گفت بختت باز بشه بری پی خونه وزندگیت منم ته دلم امین میگفتم و میگفتم برم پیش احمدم ایشالله و زندگی خوب وخوشبختی داشته باشیم. باپیر هم بغلم گرفت ومنو بوسید وگفت ایشالله که به همونی که خودت دوست داری برسی بازم ته دل امین رو گفتم وخودمم از صمیم قلب از خدا خواستم حداقل به ابروی دعای این پیر زن وپیر مرد روی اونا رو زمین نندازه وحاجت من بده. راستی عزیز اونجا که بودم همه کنار خانماشون بودن فقط من تنها بودم همون لحظه واقعا جای خالیت رو حس کردم یه لرز عجیب بدنم رو همه فرا گرفت.احمدم هیچ وقت تنهات نمیزارم وقول بده هیچ وقت تنهام نذاری.خیلی دوستت دارم... باشد برای روزی دگر ... سپید دل گلم نمی دونم چرا....... نمی دونم چرا باید اینجوری بشه...... نمی دونم کی و چرا چشم مون کرد....... چشم مون می کنه........ نمی دونم کی و چرا بهمون حسودی می کنه....... نمی دونم کی و چرا ما رو با هم دید و این کارو کرد.......... نمی دونم چرا باید اینجوری بشه؟.............. نمی دونم چرا باید من که ادعای عاشقی می کنم این کارها رو با تو بکنم.......... نمی ونم چرا من که ادعای دوست داشتن می کنم چرا تو رو ناراحت می کنم......... نمی دونم چرا من که ادعا می کنم هر قطره از اشکت یه روز از عمرم کم میکنه خودم عاملی برای اشک ریختنت می شم........ نمی دونم چرا فقط ادعاشو دارم و نمی تونم بهت ثابت کنم ........ نمی دونم چرا من که این ادعا رو دارم که ....... نمی دونم چرا.... چرا؟؟؟؟...... نه شاعرم تا بتونم واسه نگاهت غزل بگم نه قادرم تا بتونم واسه چشات قصه بگم فقط اینو خوب میدونم تا زند ه ام تا جون دارم دوستت دارم . . . البته امید وارم این هم ادعا نباشه فقط و بتونم بهت ثابت کنم این رو که دوستت دارم. گلم دلتنگم و تشنه یک لحظه در کنارت بودن و محتاج یک لحظه نگاه زیبات و در حسرت یک لحظه گرمای آغوشت و در انتظار یک لحظه سر گذاشتن روی شونت و در امید یک قطره اشک ریختن بر روی شانه هایت و در آرزوی یک لحظه عطر رایحه خوش دامنت......... ساده دل سلام عزیزم امروز از صبح که از خونه رفتم بیرون، تمام لحظاتم رو، تمام دقایقم رو حتی تمام ثانیه هام رو شمردم با امید برگشت به خونه. با امید رسیدن به عشق و با امید دیدار دوباره عزیزترین کسم. ساعت ها، دقایق، ثانیه ها سپری میشد، میو مدن و می رفتن اما انگار زمان متوقف شده، انگار دنیا نمی چرخه، انگار تمام هستی دست به یکی کردن که زمان رو نگه دارن و من به خونه نرسم. وقتی ساعت ۱۱:۴۰ شد، وقتی لباسم رو پوشیدم که بیام طرف خونه، انگار تمام دنیا باهام خوب شده و داره باهام کنار میاد. داره یه جوری به نفع من می چرخه. با هزار امید میومدم طرف خونه با اینکه می دونستم احتمال اینکه خونه باشی ۱٪ هم نیست. میومدم با اینکه می دونستم تمام انتظار کشیدن هام باید تکرار بشن اما امید به دیدنت خیلی بهم انرژی می داد. وقتی رسیدم خونه، وقتی مطمئن شدم باز هم برای احساس گرمای آغوشت باید صبر کنم و طاقت بیارم تمام خستگی کار، تمام خستگی راه توی تنم موند. از اون لحظه که رسیدم خونه بیشتر از ۲۰ تا SMS برات فرستادم با امید اینکه یکی از اونا برسه بهت. وقتی که یه صدایی از گوشیم میومد با تمام وجودم و با کلی شوق گوشی رو بر می داشتم اما وقتی نگاه می کردم و می دیدم که به جای Deliver نوشته Faild باز همه چیز از اول شروع میشد. وقتی اولین Deliver رو دیدم انگار دنیا رو بهم دادن. نمی دونم چطور باید احساساتم رو بنویسم برات و چطور اونا رو بازگو کنم. گلم خیلی دوست دارم هیچ وقت، هیچ وقت، هیچ وقت تنهام نگذار. بهم قول بده که این کار رو نمی کنی. ساده دل
عشق را دوست دارم نه در قفس
بوسه را دوست دارم نه در هوس
تورادوست دارم تا آخرين نفس
اگر می تونستم تو دنیا یک چیز دیگه باشم , دلم می خواست اشک تو باشم . 
تا در چشمان تو متولد شوم , رو گونه هات زندگی کنم و بر روی لبانت بمیرم
دقايقي تو زندگي هستن كه دلت براي كسي اونقدر تنگ ميشه كه مي خواي اونو از رويات بكشي بيرون
و توي دنياي واقعي بغلش كنيد

![]()
![]()
![]()
![]()

![]()
زن جوان: یواش تر برو، من می ترسم.
مرد جوان: نه، اینجوری خیلی بهتره.
زن جوان: خواهش میکنم ، من خیلی می ترسم.
مرد جوان: خوب، اما اول باید بگی که دوستم داری.
زن جوان: دوستت دارم، حالا میشه یواش تر برونی.
مرد جوان: منو محکم بگیر.
زن جوان: خوب حالا میشه یواش تر بری.
مرد جوان: باشه به شرط اینکه کلاه کاسکت منو برداری و روی سر خودت بذاری، آخه نمیتونم راحت برونم، اذیتم میکنه.
روز بعد واقعه ای در روزنامه ثبت شده بود. برخورد موتور سیکلت با ساختمان حادثه آفرید. در این سانحه که به دلیل بریدن ترمز موتورسیکلت رخ داد، یکی از دو سرنشین زنده ماند و دیگری درگذشت. مرد جوان از خالی شدن ترمز آگاهی یافته بود. پس بدون اینکه زن جوان را مطلع کند با ترفندی کلاه کاسکت را بر سر او گذاشت و خواست تا برای آخرین بار دوستت دارم را از زبان او بشنود و خودش رفت تا او زنده بماند. دمی می آید و بازدمی میرود. اما زندگی غیر از این است و ارزش آن در لحظاتی تجلی می یابد که نفس آدمی را می برد.

![]()
![]()
![]()
![]()
غریبه از من و ما . عشق من عاشقم باش
عشق من عاشقم باش. که تن به شب نبازم
با غربت من بساز .تا با خودم بسازم
عشق من عاشقم باش. عشق من عاشقم باش
تو خواب عاشقا رو تعبیر تازه کردی
کهنه حدیث عشق و تفسیر تازه کردی
گفتی که از تو گفتن یعنی نفس کشیدن
از خود گذشتن من یعنی به تو رسیدن
قلبم و عادت بده به عاشقانه مردن
از عشق زنده بودن . از عشق جون سپردن
وقتی که هق هق عشق . زجهء احتیاجه
سر جنون سلامت که بهترین علاجه
عشق من عاشقم باش .عشق من عاشقم باش
عشق من عاشقم باش .عشق من عاشقم باش
عشق من عاشقم باش اگر چه مهلتی نیست
برای با تو بودن اگر چه فرصتی نیست
عشق من عاشقم باش . نذار بیفتم از پا
بمون با من که بی تو نمی رسم به فردا
عشق من عاشقم باش .عشق من عاشقم باش
عشق من عاشقم باش .عشق من عاشقم باش ![]()
![]()
![]()
![]()
دست کبوترای عشق واسه کی دونه بپاشه؟
مگه تن من می تونه بدونه تو زنده باشه؟![]()

![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
گلم امروز 2بار تماس 2تا خبر ....![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
| قالب وبلاگ : قالب وبلاگ |






